نامه یک معلم لر به اداره فرهنگ شهرستان کهگیلویه

????نامه یک معلم لر به اداره فرهنگ شهرستان کهگیلویه در سال ۱۳۴۱

“با کمال ادب چون روز چهارشنبه بعلت کسالت شدید و نداشتن دسترسی به پزشک نتوانستم تدریس کنم و کلاس بوسیله دانش آموزان اداره شد، آن اداره حق دارد یک روز حقوق اینجانب را کسر نماید.”

#بیت_المال

هشدار برای زاگرس

????هشدار برای زاگرس

✍علیرضا خادمی

به این دو خبر کوتاه دقت کنید؛

*ابراهیمی نماینده دلفان/لرستان:
حدود هزار تا دوهزار نفر از جوانان این شهرستان به جرم فروش مواد مخدر حکم اعدام گرفته اند.!
*طبق آمار منتشر شده در پاییز ۱۴۰۰استان چهار محال بختیاری بیشترین فلاکت را در میان استان‌های کشور داشته است…

بر کسی پوشیده نیست که بر اثر سیاست‌های چندین ساله و گسیخت از جامعه جهانی اقتصاد ما در فروپاشی به سر می برد.
و اقتصاد فروپاشیده نتیجه ای جز بیکاری ،فقر و در نهایت سیر کردن شکم از هر راه و روشی ندارد.
شمار استان‌های نزدیک به خط فقر و زیر فقر از حساب خارج شده است اما چیزی که همیشه پای ثابت این شمارش بوده استان‌های غربی و خصوصا مناطق لرنشین بوده است.
و همین روند باعث شده تا جوانان لر برای سیر کردن شکم آواره ی استان‌های دیگر شوند و این سیل هجرت به گونه ای بوده است که در برخی استان‌ها در اعلامیه های کاریابی تاکید بر لر نبودن کارگر کرده اند.
اما در نهایت چیزی که برای یک مرد و یک جوان مهم است سیر کردن شکم خود و خانواده است و همین باعث شد که در لرستان شوتی سوار شکل بگیرد که به خرده قاچاق مشغول شوند و این جابجایی باعث مرگ بسیاری از هموطنان شوتی سوار و داغدار شدن خانواده های لر بسیاری شده است که متاسفانه بر اساس همان نگاه لرستیزی رسانه ها کمتر بدان پرداخته اند و حتی به مقدار بسیار کمی نسبت به کولبری به این مهم توجه نکرده اند.
ظاهر امر نشان می‌دهد اینان خلافکاران و سوداگرانی مستحق مرگ هستند اما باطن آن چیزی جز فقر چیزی جز بیکاری و فلاکت نیست.باطن آن پایین آمدن شاخص های زندگی عادی در لرستانات است.
اما زنگ خطر بزرگتری که وجود دارد و در ادامه ی این اضمحلال قرار دارد این است که سرزمین مردم لر بر اثر فقر ،بر اثر گرسنگی ،بر اثر بیکاری و نبود امکانات مناسب به سرزمین پرورش مواد مخدر گیاهی تبدیل شده است.
و در روستاها و مناطق صعب العبور به راحتی به کشت ماده ی مخدر گل پرداخته می شود.
و چه بسا برای کشت بیشتر به از بین بردن مراتع و درختان بلوط روی آورده شود و مرگ تدریجی زاگرس بر اثر انتقال آب بر اثر خشکسالی بر اثر ناملایمات دیگر شدت بیشتری گرفته و قتل زاگرس را به زودی مشاهده کنیم.
بر یک یک مسئولین از تمام رده ها و مناصب و نمایندگان در مجلس شورای اسلامی واجب است تا قبل از فروپاشی بنیان خانواده های بیشتر ،تا قبل از داشتن جامعه ای افیونی و مضمحل و تا قبل از اینکه آنقدر رویه ی کشت مواد مخدر بیشتر شود و این کار اساس ایجاد کارتل ها و گروه‌های بزهکاری شود اقدامی کنند که بی شک نبرد بین دولتی ها و گروه‌های گرسنه ای که با پول مواد مخدر ارتزاق می‌کنند خونین ،وحشتناک و با پایانی تلخ خواهد بود.
ایران و ایرانی را دریابیم.

ادبیات نوستالژیک لری تهدید یا فرصت

???? طی یک دهه اخیر نوعی ادبیات در بین گروهی از شاعران لر پدید آمده است که افسوس گذشته را می خورد و دلتنگ آن است. ما به این ادبیات، #ادبیات_نوستالژیک می گوییم. تا اینجای کار به صورت طبیعی اشکال ندارد ولی مشکل این ادبیات در دو چیز است یکی ماهیت حسرت خوردن آن برای گذشته و دیگری گستره و کثرت آن در برخی مناطق. اشکال ندارد انسان دلتنگ گذشته اش هم بشود و آن را در شعر منعکس سازد ولی حسرت و دلتنگی این نوع ادبیات نوستالژیک برای از دست دادن چیزهایی است که مقتضیات زمان خود و سبک زندگی خاصی بوده است. این ادبیات نوستالژیک لری زندگی عشایری را آرمان شهر ازدست رفته خود قرار داده است و از وضع موجود انتقاد می کند ولی هیچ پیشنهادی برای اصلاح نمی دهد.باز هم می گوییم اشکالی ندارد که شاعری هم دلتنگ گذشته و تجربه قدیم خود با زندگی عشایری شده باشد ولی نه به عنوان یک روند فراگیر شعری. در برخی مناطق( نام نمی آوریم) می بینی دهها و صدها شاعر همه اش می نالند که چرا دوره برنو و اسب و کوچ و کشک و مالار و صبحانه و ناهار به سبک عشایر یا آب خوردن از چشمه های روان و زلال و چنین و چنان پایان پذیرفته است؟ خب مگر انتظار دارید در زندگی مدرن هم کوچ و مشک و مالار و برنو و…‌ اسب سواری و چیزهای دیگری که مقتضای آنها طبیعت باز و آن زمان بوده است در زندگی مدرن و مثلا در آپارتمان هم ادامه داشته باشد؟خب به ازای آن چیزهایی که از دست داده اید چیزهای جدیدی به دست آورده اید که ارزش آنها اگر چندبرابر نباشد کمتر نیست؟ اگر آن وقت اسب در زندگی وجود داشته الآن ماشین هست و کلی پدیده های نوین فنی که در زندگی مدرن هست ولی در گذشته نبوده است.ما اگر حسرت گذشته را می خوریم بهتر است حسرت روابط انسانی نیکو یا اخلاق و رفتارهای پسندیده ای را بخوریم که در گذشته موجود بوده است ولی اکنون از بین رفته یا کمرنگ شده است کمااینکه برخی از شعرای سبک نوستالژیک چنین برخورد کرده اند ولی در این هم نباید افراط شود و فقط افسوس خورد.بعد شاعران مکتب نوستالژی از زندگی عشایری بهشتی به تصویر کشیده اند که جهنم زندگی مدرن آن را نابود کرده است. نه چنین هم نیست چرا به بدبختی ها و مشکلات و سختی های طاقت فرسای زندگی عشایری هم اشاره نمی کنید؟ زندگی مدرن هم در کنار مشکلات خود جنبه های مثبت بسیاری دارد.حسرت خوردن برای گذشته نباید به معنی  آرزوی توقف زمان و ساختن بهشت موهوم از گذشته باشد. اگر سبک نوستالژیک ادبیات لری تعدیل، منطقی و هدفمند شود و حامل پیام های سازنده ای بشود ما مشکلی با این ادبیات نداریم ولی این  سبک با گستردگی و نحوه برخورد حاضر  را چالش و خود مشکلی بر مشکلات به شمار می آوریم.

نویسنده: ؟

کاهومسا یا کاسه همسایه

✍ #علیرضا_خادمی

در روزگاری نه چندان دور از جمله رسومات ساده و تاثیر گذار در روابط اجتماعی رسمی بود به نام #کاسهومسا یا #کاسههمسایه که در بین اهالی یک محله و همسایه ها انجام می گرفت. محله و همسایه هایی که خود را عضوی از جامعه بزرگتر یعنی خانوادهمحله میدانستند.
خیلی از ما هنوز در خاطر داریم این شیوه از یکی بودن را در قالب های مختلف خود.
از بخشیدن و گرفتن چند عدد نان به اصطلاح قرضی گرفته تا دعوت کردن مهمانان همسایه یا فامیل برای کمک به صاحب خانه..
از پذیرایی و نشستن در کنار مهمان در نبود صاحبخانه تا بردن ظرفی غذا که نکند همسایه بوی آن را شنیده باشد..

رفتار و سنتی کوچک در دل مردمی بزرگ که برادری و خواهری را برای هم مجسم می کردند ، زمانی که هنوز زندگی رنگ و لعاب مهربانی را داشت.شاید اگر همین رسم ساده را با دقت بنگریم متوجه می شویم که همین کاسه همسایه و همین بخشش نان و نمک و پذیرا بودن از همدیگر باعث می شد که بزرگتری ارج داشته باشد و حرمتها محفوظ بماند. همین رسم ساده باعث می شد همسایه و فامیل از حال هم با خبر باشند و دست گیران همدیگر در روزهای تنگی و غم باشند و برعکس با شادی دیگری همه شاد بودند.

امام صادق علیه السلام میفرمایند :
“همسایه خوب بودن و رفتار خوب داشتن با همسایه، مایه افزایش روزى است.”
چه خوب است که تک تکمان دوباره سعی کنیم این سنت زیبا احیا شود تا بدینوسیله به احیای ارزشهای انسانی برگردیم تا جامعه ای مهربانتر و مردمانی یک دل تر داشته باشیم.

آنچه_بودیم

فرهنگ_لری

فرهنگ_ایرانی

? پَل بریدن(گیسو) در میان زایار (مردم)لر

باروندوبد سیاح روسی در سال 1840میلادی برابر با 1219هجری شمسی به مناطق لرستان و خرم آباد سفر کرده و شرح سفر خود را در کتابی تحت عنوان #سفرنامهلرستانوخوزستان ارائه نموده است.اودرباره بازدید از قبرستانی در لرستان چنین می گوید:

 بر بالای هر مزار سنگ عمودی صافی دیده می‌شد. که طره گیسوی زنان بر آنان آویزان بود…به من گفتند برای زن و مادر و خواهر و دختر و بستگان دیگر متوفی رسم است تاحلقه‌های زلف خود را بچینند و به نشانه غم دل بر مزار عزیز از دست رفته خود بگذارند..گمان نکنم هیچ‌گاه سوگنامه‌ای را درحد نیمی از فصاحت و بلاغت یک چنین بیانی از احساس اصیل ساده، که تنها مهر خالص یک زن می‌تواند آن را خلق کند، در جایی خوانده باشم.»
گیسو از اهمیت زیادی در بین مردم لر برخوردار است در گذشته داشتن موی کوتاه ذلت بود و کسی موی خود را کوتاه می کرد کوتاهی مو به میزانی زشت و ناپسند بود که گیس بریده نوعی نفرین و دشنام به حساب می آمد.
داشتن پل های بلند و پر تعداد یکی از ملاک ها و معیار های زیبایی بانوان و دختران بود و نشان از جایگاه اجتماعی آنها داشت.
استاد #فرزین ، شاهنامه پژوه در “آیین‌های سوگواری درشاهنامه “می‌گوید: سوگواران و داغدیدگان به جز رفتارهایی همچون گریستن‌، خستن روی‌، آیین‌های ویژه‌ای مثل بریدن بانوان موی سر خود را و بستن میان با موی  مرسوم بوده است.هم چنین شنیده شده است که بختیاریان بر مزار عزیزان و مردان شجاع و بزرگان هر کُربو بَرد ِشیر می‌گذارند و عده‌ای نیز با برافراشتن ساختمانی چهارطاقی که کوشک می‌گویند بنا می‌کردند ‌که این پَل‌های بافته شده و برخی نیز باز شده بر سقف کوشک می‌آویختند که تصورش بسیار غم انگیز است.اصطلاح “پَل بُریدن” گاهی جای نفرین هم بکار می‌رود چون پَل بُریده!(شاخه لری بختیاری)پِل بِررو و پَل بِرریا در شاخه‌های لکی و پَهل دات سیت بوئره(شاخه مینجایی‌) پَل پوت بُهرا (مراد بریدن مو ریز و درشت)نفرین کردن در حالتی که رفتار یک دختر جنبه ضد هنجار و عرف داشته باشد و در مواردی حتی برای به سخره گرفتن یک مرد خطاب می‌شود که اشاره‌ای به عقوبت اجتماعی این رفتار دارد و یا “پل دات بُهرا/پَل دیت بُهرا “(لُری شاخه جنوبی)خطاب به مرد و زن است.

برای دانستن اهمیت زلف و پل در فرهنگ تمام لرها از پهلی و بختیاری تا جنوبی میتوان چنین عنوان کرد؛

ویلکن در سال 1886 در مقاله ای چنین بیان میکند که سر را جایگاه روح میداند و با توجه به یافته های انسان شناسانه و باستان شناسی و اسطوره شناسی همیشه مهمترین خدایان و الهه ها ایزد بانو بودند و مردم در مراسمات شادی و عزا رفتارهایی مناسب با باور های خود بروز میدادند که تا به امروز کم و بیش نقش پر رنگی دارند.

زنان در عزا پل میبرند چون میخواهند خود را در غم تازه گذشته قربانی کنند به اعتقاد ویلکن بریدن آیینی موی سر، بنابر اصل “جزء به جای کل”، جانشین قربانی کردن انسان است چون سر، یعنی محل رویش مو، را جایگاه روح می‌دانستند.

با توجه به سابقه سکونت لرها در ایران و ایزدبانو های فرهنگ ایران کهن زلف و پل ریشه در قوم لر دارد و باور به زلف در سایر اقوام به مانند لرها وجود ندارد زیرا خاستگاه اصلی این آیین لرستان است و بس زیرا لر است که در زایش و مرگ آیین هایی دارد مرتبط با موی سر که در هیچ یک از اقوام دیده نمیشود.

نقش ها و کتیبه های کهن در لرستان بزرگ و اشعار کهن لری خود بهترین گواه بر این مدعاست.
 
در #ادبیات_لرستان پل برون دستمایه  ادبی مهمی فراهم آورده که در ذیل به بخشی از آن ها اشاره می کنیم . شاعران لر به پیروی از این آیین  می گویند :
 
قافله ها میئا…(اسم متوفی) نی ده باشو
دخترو گیس بوئریت ریت وا نهاشو

میرنوروز هم می‌گوید:

اَر که مِه روزی ده تو بهام جدایی
گیس بُرسه وه سَر قورم بیایی
( غضنفری: 1365).

 و در شعر لری بختیاری هم آمده است :
دات بُرا ددیت بُرا همه بُران پهل
همه به کارد ایبُرِن زینه ت وه خنجل (خنجر)
دات بُرا ددوت بُرا همه بُران مِی
همه به کارد ایبُرن زینه ت وه قیچی

و این شعر به لُری شاخه ی جنوبی از #رسول_سنایی
قدیمل مُردنِ هر مِردِ خوبی
بهونه ی پَل بُرونِ زَنگَل ایبی
چِنو سی مُردَش پَل ایبُریدِن
که لامِردون فرش پَلل ایبی

یا این شعر از شاعره لُر #خاطرهخاتونجلدانی :
گیس برون خاطریامه ری و درگاه سرنوشتم
وا تش همیه خیالت ایقه سوختم تا بِرشتم
ورخلاصس وا تش باد کپر کل چی رنینم
و زلالی سر خم درد دلم سیت نوشتم

و #فردوسی در شاهنامه می سراید:
همه بندگان موی کردند باز
فرنگیس مشکین کمندِ دراز
بُرید و میان را به گیسو ببست
به فندق گل و ارغوان را بخست

ابوالحسن علی بن حسین مسعودی

#ابوالحسن_علی_بن_حسین_مسعودی مورخ و جغرافی دان عرب قرن سوم ه.ق در التنبیه الاشراف صفحات ۷۳و۷۴، چاپ علمی و فرهنگی حدود سرزمین ایرانیان(عجمان) را معلوم میکند. نکته جالب در مورد خوزستان است که آنها را عجم ایرانی و غیر عرب میداند که زبانشان از زبانهای ایرانی است.
#پانعرب
#ایران_سربلند

دکتر امیر حسین آریان پور

.مشاهیر
? #دکترامیرحسینآریانپور
دکتر امیرحسین آریان پور، جامعه شناس، پژوهشگر و نویسنده و مترجم توانمند کشورمان،هشتم اسفند ۱۳۰۳ درخانواده ای اهل علم و شجاعت، در تهران به دنیا آمد. خانواده پدرش از عشایر لر لرستان( #بیرانوند ) تبعید شده به کاشان بود و پدربزرگش هم مخالف حکومت رضاخان بود و در مخالفت با او کشته شد.
خانواده مادری اش هم اهل تاریخ نویسی و ادبیات بودند و از طرفی نسبتی هم با خاندان #ملکالمورخینسپهر [نویسنده ناسخ التواریخ] داشته است. مادرش بانو فخرایران سپهری او را در ۴ سالگی به علم آموزی واداشت. چندسال بعد او به یک متخصص در چند رشته بدل شد از جمله ادبیات، علوم اجتماعی، علوم تربیتی، و فلسفه و در ایران، آمریکا، لبنان تحصیل کرد. ۴۰ سال معلم بود و پس از آن هم تمام وقتش را صرف تحقیق و پژوهش در رشته های تخصصی اش کرد.
او از نظریه پردازان بزرگ در زمینه علم جامعه شناسی و علوم اجتماعی نیز به شمار می آید و در گسترش آن بیشترین تلاشها و خدمات را در حوزه پژوهش و تحقیق به عمل آورد. همچنین از بزرگان علم و فلسفه و هنر کشورمان به شمار می رفت و هنوز هم به عنوان یک چهره دانشگاهی و روشنفکری ایران از محبوبیت بسزایی برخوردار است. او که در کنار ویژگی های علمی خود، انسانی آرمانخواه و دارای افکار انساندوستانه و مترقیانه بود، هیچگاه دست از حقیقت پژوهی برنداشت و به دنبال کشف حقیقت تاریخ بشری بود و به همین جهت در سه زمینه، انسان شناسی، جامعه شناسی و حقیقت شناسی گامهای ارزنده ای برداشته و خلاقیت علمی را با درونمایه جنبه های اخلاقی دانش و پژوهش به عنوان وجه مشخصه تلاشهایی همراه داشت.
مناعت طبع و قناعت وارگی و دوری از ثروت اندوزی، مقید بودن به راستگویی و درستکاری همراه با شجاعت و صداقت در گفتار و کردار، وجه غالب شخصیت دکتر آریان پور بود. کسانی که در کلاس های درس او حضور داشتند به دقت نظر و شوخ طبعی در عین جدیت سخن هایش اشاره میکنند. کتاب پژوهش او هنوز هم یکی از ساده ترین و پرکاربرد ترین کتاب های روش تحقیق در زبان فارسی است. کار عظیم او تدوین فرهنگ تفصیلی علوم اجتماعی [در حوزه فرهنگ فلسفه و جامعه شناسی] به چهار زبان فارسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی است که در مدت زمانی بیش از چهل سال به طول انجامیده و بی شک، یکی از مهمترین آثار فرهنگ تفصیلی علوم در زبان پارسی و یکی از گرانبهاترین و بزرگترین آثار دکتر امیرحسین آریان پور است که حاوی سیصدهزار فیش بوده و تاکنون انتشار نیافته است. از دیگر آثار او میتوان به ترجمه (دشمن مردم)هنریک ایبسن، ترجمه بخش سوم از جلد اول وبخش اول از جلد دوم (تاریخ تمدن) ویل دورانت، (متدولوژی تحقیق و ماخذشناسی) و (فرویدیسم با اشاراتی به ادبیات و عرفان)، جامعه‌شناسی هنر، در آستانه‌ی رستاخیز، اشاره نمود.
دکتر آریان پور علاوه بر دانش و علم سراغ ورزش هم رفته بود تا جایی که قهرمان وزنه برداری کشور شد. بنظر او عقل سالم در بدن سالم است. شاید بتوان دکتر آریان پور را دموکرات ترین و تاثیرگذارترین استاد در تاریخ دانشگاهی ایران دانست. دکتر امیرحسین آریان پور سرانجام در روز دوشنبه ۸مرداد۱۳۸۰ در تهران درگذشت.
?کتاب‌ها
آیین پژوهش
ایبسن آشوب گرای
بزرگ مردان تاریخ
تاریخ تمدن ویل دورانت(جلد سوم،ترجمه)
جامعه شناسی هنر
دو منطق: ایستا و پویا
در آستانه رستاخیز
روانشناسی از دیدگاه واقع گرایی
زمینه جامعه شناسی
سیر فلسفه در ایران(ترجمه)
فرویدیسم: با اشاراتی به ادبیات و عرفان
فرهنگ چهار زبانه (فارسی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی)
طبیعت، حیات، منشأ و تکامل آن (چاپ امیرکیبر ۱۳۵۰ ه.ش.)

? نان آوران جاده ، مظلوم جامعه

✍ #محسنخواجهگیری

در عهد قاجار توسط بلژیکی ها در ایران گمرک ایجاد شد.
مردم سواحل و بنادر خلیج فارس که از طریق دریا با دیگر ممالک عالم داد و ستد داشتند گمرک را بر نمی تافتند و اوایل زد و خورد هایی ایجاد شد که مشهورترین آن جنگ خضرخان تنگستانی به سرداری رئیسعلی دلواری با احمد خان دریابیگی بنادر و جزایر خلیج فارس است.
مراجع تقلید گمرک را حرام اعلام کردند تا جایی که نشستن در سایه گمرک حرام بود
در آن دوران قاچاق کالا ایجاد شد و ژاندارمری و شهربانی درگیر با مردمی که ساحل نشینی ایجاب می کرد اهل داد و ستد باشند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی از آنجا که قوانین عرفی دارای ضمانت اجرا را قانون مدنی می پذیرد ، قانون ته لنجی یا کالا همراه ملوان پذیرفته شد و عملا قاچاق کالا از بین رفت اما حمل این کالاها را غیر مجاز می دانند و قاچاق می خوانند یعنی کالای که از طریق قانونی و از مجرای گمرک وارد شده اگر در بازار خریدی و جابجا کردی می شود قاچاق!
“وارد کننده نیستم
این کالا از گمرک آمده”
هیچ فایده ندارد ، اگر گیر افتادی ضبط کالا و ماشین و ده برابر ارزش کالا جریمه و معادل آن زندانی و اگر رفتی هم کشته خواهی شد.

?چه کند #جوان_لر که از چاه های نفت و گاز ، از دریا و از رودها سودی نبرده و حالا که حمالی می کند باید کشته شود!
اجناس خارجی در سراسر کشور در همه بازار ها موجود است و قاضی و رئیس دادگاه و تعزیرات و رئیس پلیس و تمامی مقامات از بازار همین اجناس را خرید می کنند و خانه های همه آنها مملو از انواع جنس خارجی است ، هیچ کدام هنگام خرید از مغازه نپرسیده آیا برگه سبز گمرکی دارید ؟
هیچ پلیس یا قاضی هنگام خرید کت و شلوار نپرسیده آیا این جنس از مبادی قانونی وارد شده؟
اما همین که جوانی برای امرار معاش از بازاری که همه مسئولین خرید می کنند ، جنسی خرید تا به شهر دیگر ببرد و بفروشد می شود قاچاقچی و باید کشته شود و یا گرفتار و جریمه و تنبیه و هزار بلای دیگر..
این کار اگر ظلم نیست چه نام دارد؟
جوانی که تحصیلات عالی دارد و تو مسئول هیچ شغلی برایش فراهم نکرده ای حالا که خودش دست به کار کسبی حلال شده او را می کشید؟!!
بخدا ظلم است ، ستم است.

یا صاحب الزمان ادرکنی

توله گرگ گل متا

افسانه های لری

?توله گرگ گل متا (golmata)

رهدار

گل متا زن عشایری صبح زود به کوه میرفت جهت جمع کردن هیزم.
بارانی شروع به باریدن کرد سریع هرچه هیزم جمع کرده بود به دوش گذاشت تا از کوه پایین بیاید در مسیر صدایی شنید ترسید مبادا گرگی یا خرسی به او برخورد کند و بچه ی شیر خواره اش را بی مادر کند اما نزدیکتر که شد دید بچه گرگی تازه به دنیا آمده در کنار صخره ای ناله می کند بچه گرگ از بس کوچک بود هنوز چشم باز نکرده ، مهر مادری موجب شد که گل متا بار هیزم را از دوش بیاندازد و بچه گرگ خیس را خشک کند و به او شیر بدهد.
او بچه گرگ را بجای هیزم به مال آورد و در کنار فرزند پسر خود گذاشت و به هر دو یکسان شیر می داد بچه گرگ هم چشم باز کرد و بزرگ و بزرگتر می شد و برای بچه جست و خیز و تن نازی می کرد روی گل متل نگران شد و خم به ابرو انداخت نکند روزی چنگال بچه گرگ فرزندش را زخمی کند از این رو بچه گرگ را از بچه ی خود جدا و زیر میشی گذاشت که تازه بره اش مرده بود.
میش مدتی به گرگ شیر داد و خو کرد و بچه گرگ هم مثل بره دنبال میش در خواب و چرا و گردش و کوه جدا نمی شد تا روزی به همان مکان رسیدند که گل متا او را پیدا کرد. بچه گرگ مدتی بود که دیگر از شیر میش استفاده نمی کرد چون دیگر به گرگ جوانی تبدیل شده بود ناگهان چشمش به دمبه ی میش مادر افتاد.
جستی زد و تمام نیکیهای گل متا و میش را فراموش کرد و زیر گلوی میش که حکم مادرش را داشت به دندان گرفت و خون از زیر دندانهایش به زمین چکید.

?عده ای از مردمان درست همین حالت بچه گرگ گل متا را دارند که با تمام دایگی و خدمتی که بهشان می شود باز خیانت می کنند و نمکدان شکن اند.

آگاهی و اتحاد

شرط پیروزی و بهروزی ماست.

? @balotedanesh ?
?یاری رسان ما درپیغام رسانی باشیدوکانال رابه دیگرهمتباران معرفی کنید?